لینک تلگرام
 لینک تلگرام
 لینک تلگرام
اکسیر اعظم - شرح نرم افزار های مرجع طب سنتی

اکسیر اعظم

یکشنبه 19 شهریور 1391 22:30 نویسنده: سید رحمت الله انصاری چاپ
اکسیر اعظم
 
        وبدانکه به قول شیخ الرئیس و شراح قانون بهر علاج بدوا ، کمتر از سه قانون نیست یکی قانون اختیار کیفیت دوا یعنی اختبار آثار او بمقابله بدن از جهت کیفیات اولی مثل حرارت یا برودت یا رطوبت یا یبوست و از جهت کیفیات ثانی مثل اسهال و تحلیل و ادرار و غیره بلکه از جهت خواص تابع صور نوعیه نیز و ظاهرست که هدایت بسوی این قانون اختیار کیفیت دوا علی الاطلاق یعنی بدون تخصیص بدرجات بواقف شدن بر نوع مرض میشود ، جه هر گاه کیفیت مرض شناختند واجب شد که از دوا انچه مضاد او در کیفیت باشد اختیار نمایند ، مثلا چون معلوم کردند که این تپ از سوء مزاج حار صفراوی خالص و مستوقد آن معده ست پس از این هدایت شود بسوی اختیار دوای بارد الکیفیت ،  قامع صفرا ، منقی معده ا ز آن ، بهر آنکه معالجه مرض بالضد بود و این قاعده نزدیک اطبا ضروری ست و قیاس و تجربه بر ان دلالت میکند اما قیاس بنابر آنکه فعل ضد وارد آن است که بدن را بکیفیت خود تغیر دهد و آنچه شان او تغیر بدن بود چون بر ان وارد گردد آنرا تغیر دهد و اما تجربه بهر آنکه مشاهده میشود ، که حرارت تسکین ببرودت می یابد و بالعکس و ایضا ازاله مرض بالضد بهر آن بود که مثلا مرض حار نبود مگر بزوال مزاج از اعتدال در جانب حرارت بقدر معین و رد آن بطرف صحت نباشد مگر بایراد  چیزیکه آن بارد بقدر حرارت مرض بود و میان حار و بارد تضاد است ، بالجمله در اختیار کیفیت دوا لحاظ مقدار مرض کنند مثلا اگر حرارتِ عرضی او شدید بود محتاج بسوی تسکین او بدوای شدید التبرید باشد و اگر برودت عرضی او شدید باشد احتیاج بسوی تسخین او بدوای بسیار گرم بود و اگر هر دو قوی نباشند بدوای کم قوت اکتفا نمایند. دوم قانون ترتیب وقت دوا و احتیاج بمعرفت این بهر ان بود که دوای واحد گاهی در وقتی نافع در مرض بود و در وقت دیگر مضر باشد مثل دوای رادع که در ابتدای اورام حار نافع ست و در انحطاط آن ضار بود و ترتیب وقت او باعتبار اوقات مرض و باعتبار اوقات سا ل و باعتبار تدبیر سابق و باعتبار وجود تقدیمِ بعض او بر بعض و غیر آن بود ، و وقتی که برا ی استعمال دوا اختیار کنند یا مختص بمرض بود یا نه ، چنانکه ادویه مسهله که استعمال او در ربیع و خریف باید نه در تابستان و زمستان ، بالجمله رعایت بزرگ در ترتیب وقت استعمال دوا آنست که باعتبار وقت مرض باشد بنحویکه دریافت نمایند که مرض در کدام وقت از اوقات اوست مثلا اگر ورم در ابتدا بود روادع تنها استعمال کنند و اگر در منتها باشد محللات تنها بعمل آرند واگرمیان این هر دو باشد هر دو را مخلوط سازند و در هر مر ض آنچه مناسب وقت او باشد از استعمال دوا بلکه از تدبیر نیز رعایت آن کنند ، و ایضا  اگر تپ درابتدا بود مفتح سدد مع تسکین اندک بهر تپ در ابتدا استعما ل نمایند و مثل هلیلجات استعمال نکنند که آنها شدید التسدید و القبضند بعده در تزید آنچه کسر لهیبتپ بیشتر نماید استعما ل نمایند ، پس در انتها مستفرغات بعمل آرند و در این هنگام باستعمال هلیلجات باک نیست ، بعد از آن در انحطاط آنچه حفظ قوت زیاده کنند استعمال کنن . سوم قانون اختیار کمیت دوا ، و این قانون منقسم میشود بقانون وزن او ، مثل آنکه شربت تام از قرنفل برای تسخین معده یک مثقا ل ست و از سقمونیا برای اسهال دو دانگ و از غاریقون یک درم و از شحم حنظل چهار دانگ و غیر آن و بقانون تقدیر درجه حرارت و برودت او مثل آنک این مزاج بقدر یک درجه وارد است دوای حار در درجه واحد مناسب او بود ، و مثل آنکه این حرارت محتاج بدوا ی مبرد در درجه ثانی ست و این مبرد در درجه ثالث ست و غیر آن ، مثلا اگر دوای مطلوب یافته نشود و ضعیف تر یا قوی تر از آن یابند مقدار او زیاده یا کم بحسب مقتضای حدس صناعی نمایند بالجمله تقدیر کمیت از هر دو وجه یعنی تقدیر وزن او و تقدیر کیفیت درجه او مجموع بر سبیل حدس صناعی یعنی سرعت حرکت فکریه که از کثرت مزاولت اعمال صناعت میشود از سه امر دریافت میشود : یکی از مقدار مرض که این گاهی بحسب تغیر وقت مرض نیز متغیر میشود چنانچه تقدیر کمیت دوا بحسب قرب و بعد از بحران مختلف میگردد پس مرضِ ضعیف را لامحاله دوا ی ضعیف کفایت کند و قوی مفتقر بقوی تر بود ، و ضعف مرض بسکون و قلت اعراض او و قوت مرض بشد ت و کثرت اعراض او شناخته میشود ، دوم از اشیائیکه بموافقت و ملایمت و منافرت آن دلالت کند و این ده قسم ست ؛ جنس مثل ذکورت و انوثت ، و سن ، و عادت ، و فصل ، و بلد ، و صناعت ، و قوت ، و سحنه، و حال هوا ، و تدبیر سالف ، و اکثر از اینها مذکور شد. سوم از طبیعت عضو مریض اگر مرض مختص بعضو بود و حال بدن نیز مثل حال عضو درین باشد و تعرف طبیعت عضو متضمن معرفت چهار امر ست که مزاج عضو ، و خلقت او ، و وضع او ، و قوت او بود اما معرفت مزاج عضو پس احتیاج بمعرفت او بهر آنست که چون مزاج طبیعی او و مزاج مرضی او معلوم شد بحدس دریافت گردد که آن چقدر از مزاج طبیعی بعید شده پس مقدار چیزیکه در آن وارد کنند دریافت شود و مثالش اینست که اگر مزاج اول صحیح بارد بـود و مرض حار بدانندکه از مزاج او بعد کثیر شده پس احتیاج به تبرید کثیر باشد و اگر هر دو حار باشند در ان تبرید اندک کفایت کند ، لیکن اینقدر بدانند که مرض مخالف بمزاج صحیح محتاج بسوی تبرید قوی تر از مرض موافق وقتی باشد که چون هر دو در مرتبه واحد باشند .
 

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل (پنهان میماند) :
وب/وبلاگ :
متن نظر :